|
مهتاب شطرنجی شعر و ادبیات ، اشعار زیبا ، دلنوشته های مهتاب ، سخنان دلنشین
| ||
|
همه ما ارزشمندیم و همگی هدایایی از جانب خداوند هستیم، هرگز نباید با غفلت از خود ، الطاف الهی را نادیده بگیریم. "آنتونی رابینز"
[ 90/10/26 ] [ 15:13 ] [ مهتاب ]
سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید. ******** مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است. ******** حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند. ******** بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد. ******** اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد. ******** روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند. ******** ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست. ******** هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد. ******** فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند. ******** روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد. ******** جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند. ******** برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.
[ 90/11/07 ] [ 19:27 ] [ مهتاب ]
[ 90/11/07 ] [ 19:10 ] [ مهتاب ]
من باور دارم ... که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اينکه آنها همديگر را دوست ندارند نيست. و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آنها همديگر را دوست دارند نمىباشد. من باور دارم ... که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم. من باور دارم ... که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصلهها. عشق واقعى نيز همين طور است. من باور دارم ... که ما مىتوانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد. من باور دارم ... که زمان زيادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
برچسبها: من باور دارم [ 90/11/07 ] [ 18:38 ] [ مهتاب ]
زندگي شطرنج دنيا و دل است؛ قصه پر رنج صدها مشكل است؛ شاه دل كيش هوسها مي شود؛ پاي اسب آرزوها در گل است؛ فيل بخت ما عجب كج مي رود؛ در سر ما بس خيالي باطل است؛ ما نسنجيده پي فرزين او؛ غافل از اينكه حريفي قابل است؛ مهره هاي عمر من نيمش برفت؛ مهره هاي او تمامش كامل است.
[ 90/11/04 ] [ 21:33 ] [ مهتاب ]
این را ه ها می تواند ما را در به دست آوردن آرامش یاری کند، امتحان کنید: 1- جلوی گریه خود را نگیرید و گه گاهی گریه کنید. 2- دست کم روزی 15 دقیقه را در سکوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی که دارید فکر کنید. سکوت عصاره ی آرامش است، با زور نمی توان آن را ایجاد کرد، باید زمانی که فرا رسید آن را بپذیرید.. اگر برایتان امکان دارد دست کم روزی یک ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید. 3- افراد آرام به خود می گویند که برای تغییر گذشته کاری نمی توان کرد، آنگاه از فکر ادامه زندگی لذت می برند. 4- وقتی احساس می کنید که سرتان پر از فکرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آنها را پاک کنید. 5- اگر نتوانید کسی را ببخشید، افکار ...
ادامه مطلب [ 90/11/04 ] [ 20:23 ] [ مهتاب ]
[ 90/11/01 ] [ 10:21 ] [ مهتاب ]
اگر قرار است براي هر چيزي زندگي خود را خرج كنيم بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند يا نوازشي عاشقانه كنيم (شكسپير) روزی زشت و زیبا کنار دریا به هم میرسند و هر دو قصد شنا کردن میکنند . پس آن دو لباسهای خود را در آوردند و شنا کردند . پس از مدتی زشت از آب بیرون آمد و لباسهای زیبا را پوشید و رفت ، پس از آنکه زیبا از آب بیرون آمد تن پوشش را نیافت ، از عریانی خود شرم کرد و لباسهای زشت را پوشید . از آن زمان تاکنون همه آن دو را اشتباه میگیرند بجز عده کمی که زیبا را فارغ از لباسهایش می شناسند !بين هزاران ديروز و ميليون ها فردا . فقط يه دونه امروزه . پس از دستش نديم و ازش لذت ببريم و به عزيزانمون بگيم دوستشون داريم
[ 90/10/30 ] [ 12:58 ] [ مهتاب ]
به التهاب لبانت چرا امان بدهم؟ "حسین ظهرابی"
[ 90/10/28 ] [ 11:14 ] [ مهتاب ]
آوارگیم دوباره آغاز شده زنجیر دریچه های شب باز شده چشمان شما بلای بی هنگام است چشمک نزده خانه برانداز شده ! "امیرصالح زمردی"
[ 90/10/28 ] [ 10:29 ] [ مهتاب ]
[ 90/10/27 ] [ 12:39 ] [ مهتاب ]
از عشق میگویی بگو ، آبی ترین باشد از عشق می گویم اگر درد تو این باشد بگذار من عاشق ترین مرد زمین باشم بگذار یک دیوانه هم عاشق ترین باشد سلطان از اول خوب میدانست آدم کیست بگذار لاف عشق تهمت آفرین باشد من از فریب گندم روی تو دانستم بیچاره دل یک عمر باید خوشه چین باشد با یک هجوم از هم فرو میریزدش غم ، آه دیوار دل سهل است اگر دیوار چین باشد آه ای شبان خفته ، کولی ترین برخیز میترسم اینجا باز گرگی در کمین باشد وقتی که از دل گفتی و آیینه دانستم آنی که میخواهد دلم باید همین باشد تا بود از تو قسمتم غم بود و دیگر هیچ ای کاش تا باشد نصیبم از تو این باشد این است پایان تب پروانه ای چون من آتش همان بهتر که خاکستر نشین باشد "محمدحسین بهرامیان"
[ 90/10/26 ] [ 15:19 ] [ مهتاب ]
رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوز می برم جسمی و، جان در گرو اوست هنوز هر چه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز گر چه با دوری ی ِ او زندگیم نیست، ولی یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز بر سرو سینه ی من بوسه ی گَرْمش گل کرد جان ِ حسرت زده زان خاطره خوشبوست هنوز. رشته ی مهر و وفا شُکر که از دست نرفت بر سر شانه ی من تاری از آن موست هنوز بکشد یا بکشد، هر چه کند دَم نزنم مرحبا عشق که بازوش به نیروست هنوز هم مگر دوست عنایت کند و تربیتی طبع من لاله ی صحرایی ی ِ خودروست هنوز با همه زخم که سیمین به دل از او دارد می کشد نعره که آرامِ دلم اوست هنوز... "سیمین بهبهانی"
[ 90/10/25 ] [ 12:18 ] [ مهتاب ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||